ما سبز هستيم، ريشه در خاک، منتظر آفتاب گرم، تشنه آب پاک، همنشين خاک
ما سبز هستيم، که هر روز بيشتر و بيشتر مي شويم، ريشه آنقدر دوانده ايم که هر روز دانه اي در کنارمان جوانه مي زند، پيراهن سبز مي پوشد، بر شانه اش شالي سبز مي نشيند و بر مچ هاي دستش به جاي مچ بندهاي سرد و سخت استبداد، مچ بندي سبز مي نشيند که وقتي دست هايمان را گره مي کنيم و به آسمان مي بريم، آسمان مي داند که هزاران دست، هزاران هزار دست، سبز را فرياد مي زنند، با هزاران تصوير سبز و اميدوار.
ما سبزيم، چون اراده کرده ايم از سياهي بگريزيم، چون فصل سياه زمستان رفته است و روسياهي به ذغال مانده و فصل بهار آمده است و زمين مي شکافد و فلک را سقف نيز و جوانه جوانه سبز مي شود تمام زمين و اگر خدا نيز باران شود و بر شاخه هاي سبز ما قطره اي بنشاند، ما سرزمين مان را از شر سياهي نجات مي دهيم.
ما سبزيم، چون از ميان سرخ هاي کهنه و سرگردان و بي سرنوشت سالها رنگ خون مردمان را پرچم کردند و خشم شان را به سرخ درآوردند و فرياد برکشيدند و با مشت هاي آسمانکوب قوي ابرها را چنان در هم کوبيدند که ابر باران شد و باران از روزن روزن خاک رفت تا دانه را جوانه سازد تا برگي و ساقه اي و درختي و سايه اي و جهاني سبز که آسمان را آبي مي خواهد و سرنوشت ما را سبز.
بر دست هاي زهرا مچ بند سبز را مي بندم تا آزادي را فرياد کند، بر شانه هايم شال سبز اهل حقيقت را نشانه مي کنم تا دستي سبز از دور بر شانه هايم بنشيند از تمامي آنان که تاريخ حقيقت را در سرزمين مان سبز رنگ کردند، سبز سبز سبز.
از گوشه گنجه مادربزرگ شالي کهنه را که بوي تاريخ اين سرزمين زيباي بزرگ مان را دارد، بيرون مي آورم و آن را قطعه قطعه قطعه مي کنم، تا هزار هزار دست جوان و تازه و پر از قدرت و نيروي رنگي از سبز را بنشانند بر مچ هايشان تا با رنگي که از آن ماست و از آن تاريخ ماست و از آن ايماني ايراني است، يک رنگ شويم عليه سياهي نوميدي و استبداد و سرخي بي رحمي و خونخواهي.
صد سال است هر که مي آيد پرچم زيباي ايران را نشانه اي مي کند براي قدرتش، يکي شيري مي نشاند و ديگر شمشيري، يکي نام خويش بر پرچم مي نويسد و ديگري بابازيهاي ديگر هر روز با اين رنگ هاي ساده بازي ها مي کنند.
ما سبز را از پرچم مان گرفته ايم و آن را بر شانه هاي مان نشانده ايم، پرچمي سبز بر دوش کورش، و پرچمي سبز در دست آرش و شالي سبز بر شانه ليلا و مچ بندي بر دست هاي پروين و مونا و پاليزا و حسين و امير و سارا و هزار هزار پارچه سبز که چون ريسماني ما را به هم وصل مي کند، ما هزاران را، ما دهها هزار تن و ما صدها هزار تن، ما که ميليونها چشم اميدوار هستيم و دهان مان آزادي و عدالت و حق و برابري و ايران را فرياد مي زند.
مرد سبز ما آمده است، ميرحسين
ما او را بر شانه هاي مان مي نشانيم
دست هاي ميرحسين و زهرا در دست هم جوانه مي زنند
و سبزي خنکاي خاتمي بر سر ماست
ما بهار سبز را باور کرديم
تا زمستان سياه فقر و فلاکت را دور بيندازيم
زنده باد بهار، زنده باد سبز، زنده يعني سبز، سبز باش
چرا به قبليه رأي نمي دهيم؟
- چون به اينجايمان رسيد (يک منطقه اي نزديکي هاي محل رويش موي سر)
- چون چرک کف دست را کمي تا حدودي اگر جسارت نباشد لازم داريم ولي نيست
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 توسط رامین |
قران سر لوحه هر کاری کتاب مسلمانان و اوستا کتاب مقدس زرتشتیان آیینه پاکی و روشنایی را به ارمغان می آورد شمع که روشنایی وتابش آتش را به یاد ما می آورد ماهی خوشگل قرمز زندگی را زنده می کند راستی سین های سفره اش کامل شده بگذار تا ببینم سبزه که شادی را فرا می خواند سنبل خوش بر و خوش بو سیب میوه بهشتی سمنو به ياد شيريني لبخندها سیر با ياد تندي کلام ها سرکه با ياد ترشي مهرباني ها سنجد که بوی شکوفه درخت آن عشق و دلباختگی را به ارمغان می آورد دنيا را برايتان شاد شاد 
![]()
و شادي را برايتان آرزومندم
رامین![]()
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388 توسط رامین |
فرصتي ديگر
another chance
گاهي اوقات آرزو ميکنيم ايکاش فرصت ديگري داشتيم؛ تا دوباره از نو آغاز کنيم.
فرصتي ديگر تا اشتباهاتمان را جبران کنيم
و شکستهايمان را به پيروزي تبديل کنيم.
براي يک شروع ديگر ،به زمان خاصي نياز نيست.
تنها کافيست که واقعا بخواهي
و از صميم قلب تلاش کني،
براي کمي بهتر زندگي کردن،
براي هميشه بخشنده بودن،
براي افزودن کمي نور آفتاب
به دنيايي که در آن زندگي مي کنيم،
هرگز از اميد دست بر ندار
فکر نکن که رشته کارها در دست تو نيست.
هميشه فردايي هست،
و حتما فرصتي ديگر،
براي شروعي ديگر...
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387 توسط رامین |
Georgians have a big place in the development of Iranian history. The visual example is the activity of Alaverdi-Khan Undiladze in the period of Sapavian dynasty. Grandiose construction of a school and caravanserai in town Shiraz is connected with the name of Alaverdi-Khan Undiladze. The occupation of Bahrain and Baghdad from his military biography is very important, also under his leadership there appeared Iranian artillery. by:Ramin Asalashvili
Alaverdi-Khan Undiladze was clever, experienced and educated person. It’s his merit that in Ispahan – in of that times capital, on the river Zainde-Rud (which means “mother river”) the thirty-three arched bridge was built. Nowadays it is functioning and wears his name. The bridge has two floors and it is built with thin Georgian brick. The last floor is decorated with several very beautiful domes, it is approximately 100 metres high. On the first floor there are invaded rooms, in which there are opened tea-houses. This cool and pleasant place is always full of tourists and local inhabitants who drink tea and smoke pipe. The thirty-three arches built by Undiladze express the thirty-three letters of Georgian alphabet, on each arch there is carved each Georgian letter. Ispahan is the most beautiful city in whole Iran, especially at the shore of the river “Zaiande Rud”, where there are beautiful gardens and fountains. 
Ispahan is full of old churches and buildings which were built by Georgians and Armenians in the 17th.century. When Shah-Abase moved the capital in Ispahan, builders, masters and workers of city’s administrative buildings and some churches’ of Shah-Abase were from these basic countries. One of the most beautiful churches which Shah-Abase had is “Chehel-Sutuni”, which has wooden supports. Nowadays here is a museum. This is the only place where is a picture of Alaverdi-Khan Undiladze.


The merit of Alaverdi-Khan Undiladze’s son (Imamkhuli-Khan Undiladze) is also very important, which was expressed in military sphere. Under his leadership Persians were able to banish Portuguese from the Persian Gulf. Iranian government didn’t forget his devotion and now, in these recent years, in town “Hormos” his statue was made.
+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387 توسط رامین |
رقص زبان بدن آدمی است. در رقص آن چیزی نهفته است که نشانه یکپارچگی هر قوم و ملیت است. هر حرکت دست، هر حرکت پا ایجاد کننده انرژی پنهانی است که در فلسفه خاور دور انرژی دورنی و برونی خوانده می شود. این انرژی را نیز جادوگران اروپایی در دوران خود بخوبی می شناختند. همچنین کلیسا نیز به خوبی به این مطلب پی برده بودند و به همین خاطر هم رقص برای تارکین دنیا ممنوع کرد. و حتی بیش از آن، تارک دنیا نباید با ریتم موسیقی حتی در دل خود تحریک شود، چرا که این نشانه سستی در برابر تسلط بر بدن خود است. انسانی که به آسانی پیرو (همراهی کردن) ریتم و آهنگ موسیقی شود دارای اراده ای سستتر از کسی است که طبق خواسته درونی، آهنگ راه پیروی می کند. مطابق این، دیسکوهای امروزی نشانگر پیروزی جسم و هوس و شهوت بر روح آدمی است!؟ رقص گرجی در میان رقص های فولکلوریک جهان جایگاهی ویژه دارد. در مورد آن می توان بسیار نوشت و گفت. گریگل روباکیدزه (نویسنده و شاعر) گفته است که کسی دیگر نمی تواند مانند ما برقصد! (از لحاظ نژادی توان نخواهد داشت.)!؟ در این کلمات بزرگترین حقیقت نهفته است چرا که هر شی، هر موجود دارای یک نوع حرکت (ویبراسیون) مخصوص به خود در فضا می باشد. برای هر قوم نیز یک حرکت (ویبراسیون) ویژه بیان کننده یکپارچگی وی می باشد. و بنابراین ویژگی رقص گرجی را فقط یک گرجی می تواند به نمایش بگذارد و اگر توسط ملیتی دیگر اجرا شود حرکتهای وی مکانیکی خواهد بود. پس بر ماست که رقص گرجی را آنطور که پیشینیان ما برایمان به ارث گذاشته اند اجرا و حفظ کنیم. در اینجا می خواهم رقص مردمی (فولکلوریک) گرجی را به شما معرفی کنم. این رقص نفس گیر و پر شکوه نشان دهنده تاریخ زنده قرنها هنر، فرهنگ و رسوم گرجی است. رقص فولکلور گرجی چندان در دنیا مشهور نیست ولی شکوه و زیبایی آن با یکبار دیدن فراموش نشدنی خواهد بود. در طول تاریخ، رقص گرجی گروههای بسیاری را از حرفه ای تا آماتور تجربه کرده است که هر یک به طریقی جهان را با زیبایی خود هیپنوتیزم کرده اند. لباسهای زیبا هنر و تاریخ را در یک هارمونی در هم می آمیزد و این همه با هم با حرکات موزن و منظم در بیننده اثری مهیب می گذارد. قبل از آغاز تشریح رقص ها، اجازه بدهید بصورت کلی در مورد ویژگی هر رقص بصورت مختصر توضیحی بدهم. هر رقص نوع زندگی هر منطقه را که برخاسته از آن است مجسم می کند و این دلیل منحصر بفرد بودن و گوناگونی رقص گرجی را می رساند. رقص کوهستانی مانند خووسورولی، قزبگی و یا متیورولی بشدت از رقص های به اصطلاح دره ای مثل آچارولی و دورولی متمایز می شوند. لباس ها و پوشش ها برای هر رقص متفاوت است و نشانگر لباس های سنتی و تاریخی می باشد. خورومی- خواستگاه این رقص جنگی از ناحیه آچارا قسمت جنوب غربی گرجستان می باشد. در ابتدا این رقص با تعداد کمی از مردان اجرا می شد. گر چه امروزه تعداد آنها افزایش یافته و با سی تا چهل نفر اجرا می شود. علیرغم تغییر در تعداد نوع و نحوه اجرای آن تغییر نکرده است. این رقص زندگی اردوگاه جنگی را به تصویر می کشد. پیش درآمد رقص با تصویر کشیدن اردوگاه دشمن و جستجوی مردان گرجی برای اردو زندن می باشد. سپس فراخواندن دیگر افراد به میدان جنگ است. خروج مردان جنگی از صحنه کاملا نفس گیر است. نیرو و توانایی آن ساده است ولی حرکات مشخص و دقت در یک خط قرار گرفتن شما را متحر می سازد. این رقص در درون خود موضوع های مختلفی چون جستجو، جنگ و جشن پیروزی را در جنگجویان گرجی در هم می آمیزد از آنجاییکه در تاریخ گرجستان با جنگ های فراوانی برخورد می کنیم، خورومی صدایی از گذشته است و به ما یادآوری می کند که برای داشتن صلح باید جنگید! خورومی از چهار بخش تشکیل شده است. تعداد کمی از مردان که در حال تحقیق و جستجو برای پیدا کردن اردوگاهی مناسب هستند. به تصویر کشیدن اردوگاه دشمن، فراخوان به اردوگاه و آماده شدن و جنگ و پیروزی مردان گرجی. خواستگاه رقص آچارولی نیز در ناحیه آچارا می باشد. این رقص با رنگ لباس متنوع و خلق و خوی بازیگوشانه مردان و زنان رقاص متمایز میشود. دلپذیری نرمی و بازیگوشی و حرکت تند و سریع مردان وزنان مشخصه این رقص است. برخلاف کارتولی، ارتباط میان زن و مرد در این رقص کاملا غیر رسمی و با نشاط است. رقص آچارولی در مراسم ها وجشن ها با حضور زنان و مردان اجرا میشده است. گان د گان نیز رقص دوتایی شاداب و سریعی همراه با رقص آچارولی است.
رقص کارتولی (گرجی) این رقص یکی از رقص های اصلی گرجی و در ذهن بیننده یادآور مراسم عروسی است. کارتولی یکی از رومانتیک ترین رقص ها است. این رقص نه بر پایه حالتهای رقص بنا شده است بلکه نشانده دهنده قاعده رابطه زن و مرد می باشد که از پنج قسمت تشکیل شده است: در ابتدا درخواست همراهی مرد از زن، رقص با هم، رقص انفرادی مرد، رقص انفرادی زن و در پایان حرکتهای متفق با هم زن و مرد. رقص بیانگر دلیری، جوانمردی، تعارف بین مرد و زن گرجی است.این رقص تشکیل شده است از در هم آمیختن لطافت و فریبندگی زن و وقار و عشق یک مرد. چشمان مرد در همه حال بر روی پارتنر زن بعنوان یگانه موجود برای وی متمرکز شده است. مرد رفتار بسیار محترمانه ای را نسبت به زن نشان میدهد. و این رفتار با ثابت ماندن بالاتنه مرد نسبت به زن و حرکات ریز و نامحسوس پاها بیان شده است. همچنین در همه حال اندام بالایی مرد بدون حرکت است. در مقابل چشمان زن همیشه رو به پایین است و مانند یک قو روی دریاچه می خرامد. اجرای رقص کارتولی بیشترین مهارت را با تمرین های بسیار زیاد میطلبد. بدلیل سختی اجرای این رقص فقط تعداد انگشت شماری از زوج ها می توانستند بخوبی آنرا اجرا کنند از این جمله اند دوئت های افسانه ای نینو رمیشویلی - ایلیکو سوخیشویلی و ایامزه دلابریدزه- پریدون سولابریدزه. یکی از قوانین مهم این رقص این است که مرد به هیچ وجه نباید با پارتنر زن خود حتی با لباس تماس داشته باشد.
پارستا- خواستگاه ان در ناحیه گوریا است. ویژگی آن گامهای تند و ریتم سریع، خلق و خوی بزمی و تنوع رنگ است. پارستا گروهی از رقص ها می باشد که تصویر لحظه ای از تاریخ و روحیه گرجیها را نشان میدهد. پارستا یکی از رقص های قدیمی است که در بزم های روستایی بسیار اجرا می شده است. قزبگوری- قزبگوری ما را به کوهستانهای شمالی گرجستان می برد که با فرهنگ و رسوم گوناگون خود مشخص می شود. فضای کاملا سرد و زمخت و خشن کوهستان در قدرت و نیروی حرکات مشهود است. این رقص فقط توسط مردان اجرا می شود و نشانگر استقامت و تحمل مردان کوهستان را نشان می دهد.
خنجلوری-بر پایه تاریخ گرجی ها به کوشیدن برای برتری گرایش دارند. این تمایل نیز در رقص فولکلور نیز خود را نشان داده است. از آنجایی که بسیاری از رقص های گرجی بر پایه رقابت نهاده شده است. خنجلوری نیز یکی از اینهاست. در این رقص چوپان ها پوشیده رد چوخه های (لباس مردانه محلی) قرمز با هم در استفاده خنجر و حرکات خود رقابت می کنند. چوپان ها یکی پس از دیگری توانایی های خود را به نمایش می گذارند. این رقص به دلیل استفاده همزمان از خنجر و حرکات تند و سریع به مهارت بالایی نیاز دارد. خوسورولی رقص کوهستانی دیگر تقریبا یکی از رقص های با شکوه است که روحیه گرجی ها را نشان می دهد. اجزای آن عشق، احترام به زن، مقاومت، رقابت، مهارت و چیره دستی و رنگارنگی اجرایی با شکوه خواهد بود. رقص با یک جفت رقصنده بازیگوش شروع می شود. بصورت غیره منتظره مردی جوان نمایان می شود که از زن تقاضای رقص می کند. برخوردی میان دو مرد صورت گرفته و سریعا به جنگی میان آنها ودیگر یارانشان شروع می شود. این رودرویی با انداختن دستمال سر یک زن میان دو مرد تمام می شود. بصورت سنتی وقتی یک زن دستمال سر خود را میان نزاع دو مرد می اندازد اختلاف و مشاجره پایان خواهد یافت. اگرچه با خارج شدن زن از صحنه دوباره نزاع از سر می گیرد. مردان از دو گروه مقابل با خنجر و سپرهای خود با هم می جنگند. در بعضی مراسم هر مرد با سه تن دیگر می جنگند. پایان این رقص "باز" است یعنی بیننده پایان آن را نخواهد دانست.
متیورولی نیز رقصی کوهستانی است. همانند خوسورولی، متیورولی نیز بر پایه رقابت نهاده شده است. اگر چه این رقص اساسا رقابت میان دو گروه از مردان جوان است. گرچه این رقص بیشتر شبیه بزم رقابتی ورزیدگی و هنر است. در ابتدا گروهها در حرکات خود به رقابت می پردازند سپس رقص گروهی دختران و بعد از آن رقص های انفرادی با حرکات اعجاب برانگیز با زانوها و پنجه های پا است. این رقص به درستی یادآور جشن و پایکوبی در کوهستان است.
خونگا و سیمدی- ریشه هر دوی این رقص ها در اوستیا، منطقه ای در شمال گرجستان دارد. این دو رقص تشابه زیادی در عین حال تفاوت جزئی دارند. لباس ها در هر دو با آستین های بلند، کلاه و سرپوشهای بلند مرد و زن مشابه است. خونگا رقصی مردانه با حرکات ظریف و زیبا است. ولی در سیمدی جفت های زیادی به اجرا می پردازند. زیبایی سیمدی در اجرای صفوف منظم و یکدست، کنتراست رنگهای سیاه و سفید لباس رقص، نرمی حرکت و هارمونی همه اینها است. خونگا اغلب در مراسم عروسی اجرا می شود.
کینتوری- یکی از رقص های شهری یادآور "تفلیس قدیم" است. نام این رقص از کینتوس ها تاجرهای خرده پای تفلیس قدیم است. آنها لباسی سیاه رنگ با شلواری گشاد به تن می کردند و اغلب در شهر جنس خود را که مواد غذایی بود را روی سر حمل می کردند. وقتی مشتری کالای خود را انتخاب می کرد، کینتوس ها از کمر خود شالی ابریشمی در آورده و با آن توزین می کردند. کینتوس ها به حیله گری و شوخ بودن، چابکی و بی تشریفاتی بودن مشهور بودند. این ویژگی ها در رقص کینتوری نیز مشهود است.
سامایا- این رقص توسط سه زن اجرا میشود که قدمت آن به دوران قبل از مسیحیت بر می گردد (دوران پاگان). گرچه امروزه سامایا نشانگر و نماد "پادشاه تامارا" (زن) می باشد. گرچه پادشاه تامارا در بسیاری از منابع به عنوان ملکه یاد شده است. پادشاه تامارا بعنوان شاه گرجستان یکپارچه در قرن دوازده و سیزده میلادی بعنوان اولین زن سلطنت می کرد. نوع لباس این سه زن از نقاشی های آبرنگ بجا مانده از پادشاه تامارا برگفته شده است. رفتار با وقار، حرکات نرم آنها زیبایی خاص و شکوه و جلال تامارا را یادآورد می شود. جیرانی این رقص بر اساس اپیزودهای شکار گوزن جادویی ساخته شده است. قاراچوخلی مردان هنرمند و صنعت گر شهری بودند که چوخه های سیاه رنگ می پوشیدند. آنها بدلیل سخت کوش بودن در کار و در عین حال به سبکباری نسبت به زندگی مشهور بودند. عشق او به زندگی، شراب و زنان زیبا در این رقص به اجرا در می آید.
دولوری- این رقص نیز مانند کینتوری و قاراچوخلی نمایش دهنده رقص شهری می باشد ولی برخلاف این دو نشانگر آریستوکراسی شهری است. شاید اجرای این رقص کارتولی را به شما یادآوری کند، گرچه حرکات در دولوری از پیچیدگی کمتری برای زن و مرد داراست. سوانوری- منطقه کوهستانی سوانتی دارای زبان محلی و فرهنگ مخصوص به خود است و از دیگر مناطق شرقی گرجستان متمایز می گردد. رقص معمول این منطقه کوهستانی نیز با نمایش قدرت و توان بالا و حرکات پیچیده در پنجه های پا است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 توسط رامین |
برای گرجیان ایران کوه سیخه از جایگاه والایی برخوردار است سیخه برای گرجیان ایران همان ارزشی را دارا است که دماوند برای ایرانیان، فوجی یاما برای مردم ژاپن و کلیمانجارو برای مردم آفریقا، اما این ارزش بابت زیبایی استحکام وحتی بلندی آن نیست سیخه مظهر مقاومت قوم گرجی است، نماد اراده وجبر ستیزی وسمبل غرور قومی آنان است سیخه یادآور یکی از درد آورترین ودلخراش ترین در عین حال دلاورانة ترین صفحه تاریخ گرجیان است جسم سیخه به خودی خود ارزشی ندارد بلکه این روح سیخه است که در تار و پود همه گرجیان تنیده شده است سیخه یک مکان ساده نیست محل جنگی است که روزگار بر آن ها تحمیل کرد وآن ها نیز با آغوش باز از آن استقبال کردند.
متا سفانه از تاریخ دقیق وقوع این جنگ ونحوه چگونگی آن اطلاعات چندانی در دست نیست مکان این جنگ در کوه سیخه بین فریدونشهر و روستای چغیورت قرار دارد این کوه که نسبتا مرتفع است به علت صعب العبور بودن اکثر قسمتهای آن مانند قلعه ای طبیعی و محکم می باشد واز موقعیت نظامی ویژه ای برخوردار است در قله کوه دشتی در نهایت سرسبزی و زیبایی با دو چشمه آب شیرین همیشگی وجود دارد در نقاطِی از کوه که به نسبت به مکانهای دیگر از استحکام کمتری برخوردار است دیوارهای سنگی بنا شده که ارتفاع آنها در بعضی نقاط به بیش از دو متر می رسد پهنای این دیوارها نیز ازیک متر تا سه متر در نوسان است طول این این دیوارها در سرتاسر کوه در حدود 600 متر می باشد این دیوارهای عظیم سنگی بیشتر در قسمتهای شمال و غرب این کوه بنا شده است وهمچنین درپایین این دیوارها سنگرهایی ساخته شده است
هر چند این مصیبت عظیم که در نوع خود نه تنها از بسیار مصیبتهایی که بر گرجیان در طول تاریخ وارد امده شباهت کمتری دارد بلکه بنابر ویژگیهای خویش یکی از دلخراشترین ونابکارترین انهاست این جنگ شوم (جنگ سیخه)را بایدیکی از عوامل تابعی وتکمیلی مجموعهء عواملی دانست که بر اثر انها حیات سیاسی اجتماعی وفرهنگی تبار گرجی را درایران دستخوش تغییرات عظیم وحیرت آورساخت گرجیان گر چه از خاکستر این اتش عظیم وبنیان بر افکن نظیر این همواره ققنوس وار سر بر آوردنداما آثار فرهنگی و روانی آن سال های متمادی بر سر حیات گرجیان سایه افکنده است و تا به امروز هم تاثیر آن واقعه در روان و فرهنگ گرجیان باقی است جنگی که در آن گرجیان باردیگر به اسارت کشیده شدند
گرجیان که هچگاه سر تسلسم در مقابل زورگویهای هیچ قوم و سلسله ویا پادشاهی فرو نیاوردند و همواره به خاطر همین خوی و منش وجمعیت کم خود تاوانهای سنگینی را در طول تاریخ پرداخته اند و دچار جنگها و مصیبتهایی می شدند که به فا صله اندک از هم بر سر آنها فرو می آمد و گرجیان نیز دلاورانه و سرسختانه از سرزمین خود دفاع می کردند و در واقع همین روحیه جبر ستیزی وشجاعانه آنها بود که موجب می شد هر هجوم ویورش دشمن زمینه ساز یورش بعدی گردد باوجود این که در کمتر یورشی مقلوب می شدند اما این عدم امنیت سبب می شد که گرجیان نتوانند آسوده خاطر در فکر آبادانی محل زندگی خود باشند اما نباید از این نکته مهم نیز غافل شد که قلت وکمی جمعیت گرجیها گر چه با رشادت و از جان گذشتگی بی مانندی که کمتر در تاریخ اقوام وملل دیگر با توجه به موقعیت حساس سرزمین مادری گرجیان که در واقع در چها راه جنگ و به تعبیر دیگر در یک جغرافیای جنگ قرار داشته اند دیده میشود همراه بوده است کمتر توانسته دفاع تمام عیاری از سرزمین آنها در برابر کثرت و قدرت فروان مهاجمان و تعدد دشمنان و هجومها را پاسخگو باشد ولی باز در تاریخ آن سرزمین می خوانیم که چگونه بعد از آن جنگهای خانمانسوز همینکه شاهان و فرماندهان متجاوز با لشگر انبوه خود از سرزمین آنها به کشور خود باز می گشتند مردم گرجستان دوباره از خاکستر موطن خود بر می خواستند و عاملان و دست نشاندگان دشمن را نابود می کردند و سر به شورش وقیام بر می داشتند و و حکومت سرزمین خود را به دست می گرفتند. بقیه در ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387 توسط رامین |
نقطه شروع ورود گرجی ها به ایران از بدو تأسیس دودمان صفوی یعنی سال ۹۰۷ قمری میباشد. در سالهای ۹۳۰ تا ۹۶۷ شاه تهماسب یکم چهار بار به گرجستان لشکر کشی کرد که در لشکرگشی چهارم حدود سی هزار گرجی را روانه ایران کرد.
حملات صفویان با بهانة گسترش اسلام و جهاد با کفار صورت میگرفت اما در حقیقت علت اصلی حملات غارت کلیساهای گرجستان و اموال گرجیان و به اسارت گرفتن گرجیان و تصرف کردن سرزمینهای آباد گرجستان بود. به هرحال این حملات باعث پرشدن خزاین صفویان و خرابی گرجستان و آوارگی گرجیان میگردید. اوج حملات صفویان به گرجستان در عصر شاهعباس اول بود. وی و سردارانش به دفعات با بهانههای واهی به گرجستانی که عدم اتحاد حکام آن باعث ضعف آنان شده بود تاختند. در طی این حملات بیش از دویست هزار گرجی به ایران کوچانده شدند و نزدیک به همین تعداد نیز به قتل رسیدند. تنها در یکی از حملات شاه عباس به گرجستان وی بیرحمانه در مدت بیست روز ۱۳۰ هزار گرجی را به زور روانه ایران کرد و صدهزار نفر را نیز به قتل رساند. گرجیانی را که به ایران کوچانده شدند در نواحی مختلفی همانند مازندران فارس قزوین و اصفهان ساکن شدند. گرچه در طول زمان تنها گرجیان اصفهان و آن هم دستهای که بعد ها به فریدونشهر کوچانده شدند گرجی باقی ماندند و بقیه به دلایل مختلفی زبان و فرهنگ خود را فراموش کردند. گرجیانی که روانة ایران شدند بدلیل لیاقت ذاتی و صداقت و شایستگی به سرعت پلههای ترقی را پیمودند. بسیاری از آنها به بالاترین مقامات کشوری و لشکری دست یافتند که در منابع به لیست طویلی از امرا و حکام گرجی در عصر صفوی برمیخوریم. از معروفترین امرا و حکام گرجی که مصدر خدمات خدمات ارزشمندی برای ایران گردیدند میتوان به ۱ – الله وردی خان اوند ایلادزه سازنه پل الله وردی خان مشهور به سی و سه پل و اولین سپهسالار شاه عباس و حاکم تمامی فارس ۲ – امام قلی خان پسر الله وردی خان فاتح هرمز و اخراج کنندة پرتغالیان و حاکم فارس اشاره کرد. بسیاری از گرجی ها نیز در زمینه ادبیات و نقاشی پیشرفت کردند
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387 توسط رامین |